اسامی ماههای سال و معانی انها بر اساس تقویم جلالی :

 

تقویم جلالی در زمان سلطان ملکشاه سلجوقی وبه دستور وی توسط حکیم نیشابور عمر خیام به وجود آمد .سلطان ملکشاه عمر خیام را که در عصر خود نابغه ای تمام عیار در بسیاری از علوم زمان خود بود را به حضور دعوت کرد وبه او گفت :ما می خواهیم به شکرانه این که بر تخت سلطنت تکیه زده ایم همه ساله این روز مخصوص را جشن گرفته و به فقرا و مساکین بخشش کنیم. اما تاریخ این روز هر ساله دقیق نیست و تغییر می کند .ما دوست داریم تقویمی اختراع کنی که هر ساله سال جلوس ما را به سلطنت دقیق نشان دهد .به این ترتیب تقویم جلالی یا ملکشاهی به کوشش حکیم خیام و دیگران به وجود آمد که در نوع خود بسیار دقیق است .وهر ۳۷۷۰سال  فقط یک روز خطا دارد . همچنین حکیم خیام اسامی ماههای سال را که در آن دوره عربی یا ترکی و یا فارسی میانه بود را به فارسی دری اصیل انتخاب نمود .قبل از تقویم جلالی در آن دوره تقویم یزد گردی معمول بود که خیلی دقیق نبود .

مطالب بالا خلاصه ای ازیک قسمت از  کتاب " زندگی حکیم عمر خیام " نوشته مصطفی با دکوبه هزاوه ای است که چند شبی است به مطالعه آن مشغولم .مطالب زیر را عینا از کتاب مذکور می نویسم .

 

اما اسامی ماههای سال و معانی آنها :

1-فروردین : یعنی ماهی که نباتات رستن آغاز می کنند .

2-اردیبهشت : یعنی ماهی که جهان در خرمی به بهشت می ماند.

3-خرداد : یعنی ماهی که "خورش " به مردم می دهد .زیرا گندم و جو و میوه جات در آن می رسند .

4-تیر ماه : ماه تقسیم گندم و جو است .و تیر آفتاب در آن از بلندی فرو آمدن گیرد .

5-مرداد ماه : ماهی که خاک "داد " خویش از میوه های رسیده بداد و هوا در آن مانند "غبار خاک "باشد .

6-شهریور ماه : یعنی ماه  "ریو "و ترکیبی از سه کلمه  -شه  -ریو –آور –و "ریو " یعنی دخل و درآمد .در این ماه دخل و در آمد پادشاهان از خرمن برزگرآن بدست می آید و برای برزگران نیز پرداخت مالیات به دلیل برداشت محصول آسانتر است .

7-مهر ماه : ماهی که مردمان را نسبت به هم مهربانی بیشتر می شود .زیرا غلات و میوه ها رسیده اندو تعارفات فراوانتر میشود .وضمنا خورشید از شدت تابش خود می کاهد وبا همه مهربانتر می شود .

8-آبان ماه : ماهی است که آبها به دلیل آغاز باران ها زیادتر می شود و مردم برای کشت و زرع "آب " می گیرند .

9-آذر ماه : ما هی است که به علت سرد شدن هوا به "آتش "نیاز می افتد .وآذر به معنی آتش است .

10-دی ماه : یعنی ماه  " دیو " ماهی که خرمی از زمین دور می شود و آغاز زمستان است .

11-بهمن ماه : یعنی " ماهی که مانند ماه قبل می باشد " مانند ماه قبل سرد است و خشک .

12- اسفند ما ه :  یعنی ماه " اسفندار " که به معنی میوه و گیاه است .و آغاز حیات مجدد گیاهان و پایان زمستان است .

 

شرح مختصری از حضرت جرحیس علیه السلام :

 

حضرت جرجیس از پیامبرانی است که ضرب المثل شده است   .یادم می آید  زمانی که در تربیت معلم بودم از یکی از استادانم انتقاد نمودم و آن استاد عزیز  ضمن تو ضیح در پایان گفت چرا در بین همه پیامبران  جر جیس را انتخاب نمود ه اید  و این برایم جالب بود که بدانم چرا  این حضرت ضرب المثل شده است .چند باری در اینتر نت دنبال پاسخ و شناخت بیشتر از این پیامبر بزرگوارو صبور گشتم و چیز زیادی دستگیرم نشد تا این که همسرم کتاب فرهنگ اسامی پیامبران را برایم آورد ودر این کتاب اشاره مختصری به پیامبران از جمله حضرت جرجیس شده است و من با توجه به علاقه خود و اینکه کمتر کسی شاید این مطلب را خوانده باشد  شرح مختصری از این پیامبر عزیز نوشته ام امید است مورد استفاده قرار گیرد .

حضرت جرجیس از پیامبران عظام است که مردم را به شریعت حضرت عیسی دعوت می کرد .حضرت جرجیس فرزند آناک بن خسرو بود که مدتی در ارمنستان وشهر ایروان سلطنت داشت و چون آناک از دنیا رفت جرجیس چهارده ساله بود .بزرگان گفتند که او هنوز به حد رشد و بلوغ نرسیده و از عهده سلطنت بر نمی آید لذا همگی طیرتاط عموی جرجیس را به سلطنت نشاندند .

به نقل از روضه الصفا جرجیس از حواریون حضرت عیسی علیه السلام  بودودر فلسطین اقامت داشت .او چندان ثروت داشت که محاسبین از عهده حساب آن بر نمی آمدند اما او بیشتر اوقات خود را به عبادت و عزلت می گذراند .چون شانزده ساله شد در سال ۳۲۹.م به پیامبری رسید و مردم را به دین حضرت عیسی فرا می خواند .جرجیس هدایایی برای طیرتاط عموی خود فرستاد و او را به خدا پرستی دعوت نمود .اتفاقا همان روز طیرتاط آتش افروخته و مردم را به آتش پرستی دعوت می کرد .طیرتاط دستور داد تا حضرت جرجیس را محبوس ساخته و بدن مبارکش را با شانه های آهنین مجروح ساختند تا گوشتها یش بریخت به طوری که گفتند آن جناب از دنیا رحلت نمود.لیکن از اعجاز آن حضرت بدن مبارکش گوشت آوردو سالم گشت و روز دیگر در انجمن طیرتاط حضور یافت واو را به دین حضرت عیسی دعوت نمود .شاه متعجب شد و دستور داد تا سر آن جناب را با حربه های آهنین کوبیدند از چند جا شکافته شد واز استخوان نیز گذشت و چرم پاره را با نمک ترتیب دادند وبه شکاف سرش فرو دادند و چون روز دیگر شد باز جرجیس با بدن سالم در مجلس طیر تاط حاضر شد واو را به خدا پرستی دعوت نمود .

خلاصه آنکه چهارده مرتبه آن حضرت را به قتل رساندند واو روز دیگر در دربار شاه حاضر شده و آنها را دعوت به خدا پرستی و نهی از بت پرستی دعوت نمود .عاقبت آنکه طیر تاط دستور داد آن حضرت را ما بین دو چوب گذاشته و چوب ها را با آن حضرت با اره به دو نیم نمودند و جسدش را در دیگ گداخته زفت و گوگرد و سرب در دیگ ریخته بجوشانند تا به هم آمیخته شد ،پس به قدرت الهی صحیح و سالم از دیگ بیرون شده و نزد شاه رفت و او را به خدا پرستی و نهی از ظلم و ستم دعوت کرد .

آخر الامر ،طایفه ای از بت پرستان آن حضرت را از شهر بیرون برده گردن او را زدند و وقتیکه به شهر بر گشتند تمام آن جماعت به جز عده ای که ایمان آورده بودند همگی به عذاب الهی هلاک شدند .

حضرت جر جیس هفتاد و هفت سال زندگی کرد ودر سال ۳۹۰. م در گذشت . او اهل فلسطین و مزارش در شهر موصل است و سی و سه هزار نفر به او ایمان آوردند . بین پیامبران حضرت جرجیس ضرب المثل شده زیرا کفار او را بارها پاره پاره کرده یا سوزاندند واو هر بار به فرمان الهی باز دوباره زنده شد .عده ای دیگر مزار آن حضرت را در دهکده ای صعب العبور در اطراف شهرستان آذربایجان شرقی می دانند .